تبليغاتX
خبرنگار کوچولو

قالب پرشین بلاگ


خبرنگار کوچولو
یادداشت های یک خبرنگار کوچک

ایپیزود اول

مامانم فیلم جدایی نادر از سیمین رو ندیده بود ،بالاخره بعد مدتها دیروز فرصت شد تا فیلمو براش بزارم ببینه. خودمم نشستم دوباره  باهاش دیدم .یه تکه ای از فیلم بود که دختر نادر از ماشین پیاده میشه وبنزین میزنه وقتی سوار میشه

پدرش بهش میگه :بقیه  پول ...

 دختر: برداشت انعام

پدر :انعام مال وقتیه که خودش بنزین زده ،برو بقیه پولتو پس بگیر

دختر بعد از یه ذره آخ و اوخ کردن رفت پول رو گرفت داد به باباش .باباش گفت ما خودت

دختر:

همون لحظه به مامانم گفتم من حاضرم از جیبم بزارم ولی نرم به آقاهه بگم..مامان ما که بسیار از این تکه فیلم خوشش امده بود کلی به ما تو پید که آره زحمت نمیکشی برای پول دیگه و این حرفا!!

ایپیزود دوم

امروز با بچه ها،4 نفری رفتیم مجتمع تجاری و دریای کاسپین...

تا حالا هیچ کدوممون با ماشین کرایه ای این دریا رو نرفته بودیم.همیشه با ماشین شخصی وخانواده میرفتیم.موقع رفت جای شما خالی 11 هزار تومن کرایه دادیم و موقع برگشت فهمیدیم چه کلاه گشادی سرمان رفته...چون موقع برگشت 6 تومن کرایه دادیم

یهو یاد حرکت نادر افتادم برای همین گفتم بچه ها بریم گاراژبا مسوولش صحبت کنیم.بالاخره حرفمونو زدیم بهتر از این که یه عمر همه جا بشینیمو بگیم فلانی حقمونو خورد و ما هیچ تلاشی نکردی...

بالاخره رفتیم اونجا بچه ها فقط حرفو شروع کردن بعد دیگه  هیچ کی حرف نزد بعد من خجالتی جو زده  شروع کردم به بحث کردن البته کاملا با لحن با ادب و با رو ی گشاده...(نمیدونم چرا یکهو انسانی دارای روابط عمومی شدمحق آدمو میخورن آدم حرف زدن یاد میگیرهدوبار دیگه حقمو بخورن فکر کنم بتونم یک روابط عمومی پیدا کنم که برم ۲۰:۳۰)

آقای تو روی من نگاه میکنه میگه حالا که ضرر کردی برات تجربه میشه

من:حاج اقا چرا توجیه میکنی ...

من بگو مسوول گاراژبگو که راننده  شما سر ما کلاه گذاشت و این حرفها

نتایج بحث من جو زده تحت تاثیر فیلم جدایی نادر از سیمین این شد که حاج اقا شماره یکی رو داد که ما زنگ بزنیم ما هم حرف اون  رو که مسوول پایانه است حجت قرار بدیم..ماهم قبول کردیم

نتیجه این شد که ماشین گاراژ چون اون مسیری که ما پیاده شدیم مسیر  میانه است و پول تا آخر مسیر رو میگیره باید نهایت کرایه ای که از ما میگرفت 9500تا1000 بود .مسوول گاراژ 1000تومانی به ما داد و سر ما را شیره مالیدومن این وسط حنجره ام از بس که حرف زد کف در آوورد

تصمیم کبری:وقتی داری میری کاسپین ماشین آزاد سوار شو تا ضرر نکنی

اما دربقیه موارد وشهرهای اطراف ماشین ترمینال منفعت بیشتری دارد..

این بود داستان ما

بعدا نوشت:

شازده کوچولو که به خاطر امتحاناتش دستش از اینترنت کوتاست گویا دیشب با موبایل خویش به وبلاگ ما سرزده بود اما نتوانست برای ما نظر بگذارد. ساعت ۲ شب به ما پیام داد درموردپست اغاز سال ۲۰۱۲ ونابودی زمین که شرح آن بدین صورت است:

(نوستراداموس بنده خدا گفته دنیا آشفته میشه نگفته تموم میشه!واسه هیچ کدوم از پیش گویی هاش سال نگفته!من کتابشو خوندم وجدا تا الان درست بوده .آخرین پیش گوییش اینه که گفته ایران قدرت برتر میشه...پس خیلی مونده)

ماهم به او گفتیم این پیشگویی نیست عزیزم رویاستچون با این وضعیت گرونی و بیکاری وگرون شدن طلا  ایران در حال سقوطه 

[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 23:41 ] [ خبرنگار کوچولو ]
بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود

بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود

ما خدا را با خود سر دعوا بردیم وقسمها خوردیم

ما بهم بد کردیم 

ما بهم بدگفتیم

ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم

وچه قدر حظ بردیم که زرنگی کردیم

روی هر حادثه  ای حرفی از پول زدیم

از شما میپرسم ما که را گول زدیم؟؟


مثنوی باز تو ودرد دل خونی من

پاک شرمنده ام ای باعث مجنونی من

نرسیده به خدا جرم مرا جار زدند

دو درخت آن طرف باغ مرا دار زدند

دلم از خویش فراریست قفس بفرستید

دوستان پنجره باز است نفس بفرستید

[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 22:45 ] [ خبرنگار کوچولو ]
 

       

سلام آقای من

سلام آقای خوبی ها و مهربونی ها...

دلم هواتو کرده مثل همیشه...مخصوصا این روزا که همه جا حرف از شماست...

میدونم از اینکه یکی مثل من با این همه گناه، تو دلش هوای شما رو داره دلت میگیره...

میدونم آقای من ،میدونم که خیلی پر رو ام  که هروقت دلم میگره شما  رو صدا میکنم.

ولی دلم تنگه آقا...

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 17:53 ] [ خبرنگار کوچولو ]

التماس دعا

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 1:20 ] [ خبرنگار کوچولو ]

- مشهد را زلزله 5/5 ریشتری لرزاند

- منبع تقویت گاز استان گیلان منفجر شد

نمی دانم در مشهد چه خبر است اما حالا که این پست رو می نویسم ما گاز نداریم قرار است از امشب کولاک شود

ما نان نداریم چون نانوایی ها نتوانستند به دلیل قطع گاز نان پخت کنند
هنوز معلوم نیست به دلیل انفجار گاز چند نفر کشته شدند..یعنی حرفای اون آقای پیشگو داره درست از آب در میاد  ....

وای خدایا من هنوز درست حسابی از گناهام تو به نکردم....تازشم کلی آرزو دارم


بعدا نوشت:خدایا برای همه نعمت هات شکر ....

ما آدمای فراموشکار مثلا مدرن تا از دست ندیمیشون هرگز نمی فهمیم که چه قدر مهم بوده...

تو این یه شبی که خیابون ما واطرافش و چند خیابون دیگه گاز  قطع بود بیشتر مناطق رشت اصلا خم به ابرو نیاورده بودند و گاز داشتند و ما حرصمان در آمد

اما خدا روشکر که دیشب بالاخره هم گاز به خانه ها آمد...البته به همین راحتی ها هم نبود .تا مسیولین گاز خونه به خونه بیان گاز رو وصل کنند و بعضی خونه ها رو از قلم انداختن ...بگذریم کلی ما جرا داشتیم...

مواظب گاز هاتون باشید

 

[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 22:11 ] [ خبرنگار کوچولو ]

**کالمربوطة والمرعی خصیب:

خرما بر نخیل و دست ما کوتاه

 

**باتَ یشوی القراح:

آه ندارد تا با ناله سودا کند

 

**خُذ مِن الرضفة ما علیها:

مو از خرس کندن غنیمت است

 

**عند الرّهان تعرف السوابق:

جوجه را آخر پاییز میشمارند

 

**ضعت علی إبالةٍ:

قوز بالا قوز

[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 21:17 ] [ خبرنگار کوچولو ]

بحث این روزهای   جمع های دوستانه ما این است که باروند این شرایط ،آیا ایران هم به کره شمالی تبدیل خواهد شد؟؟؟

 

**میگن قراره اینترنت ملی شه !!این یعنی که فقط میشه تو همین سایت های داخلی چرخ زد و سایت ها ی خارجی ودانلود فیلم وفیس بوک برای همیشه تعطیل

**میگن قانون جدید داشتن ماهواره 6 سال  حبس و 300 هزار تومن جریمه نقدی و 70ضربه شلاق

**از آنجایی که ما جز معدود کشورهای اسیایی هستیم که سینما داریم اما به تازگی قراره خانه سینما منحل شه  به بهانه های الکی !!!  

دور نیست روزی که  ساختن فیلم هم منحل شه  یا درنهایت موضوعات آن منحصر شود به  خواسته  آن دسته از عزیزانی که این منحل شدن را خواستار شدند.                                                                                   

**بعضی از آقایون خیلی دلشون می خواد ما از هیچی خبر نداشته باشیم.وتو برنامه های تلوزیونی واز تریبون رسانه ملی اعلام میکنند که چه لزومی داره مردم بدونند فلان جای کشور فلان اتفاق افتاده؟؟؟ واقعا چه لزومی داره نه!!!!

 این آقایون  همچنین میگن چرا باید از 7 ساله تا 70 ساله ،مردم ایران سیاسی باشند!!!

میگن برای چی باید به فلان فیلم با فلان موضوع هی تو کشور های خارجی جایزه بدن؟؟؟به این فیلم جایزه میدن چون ......(این روزها عادت همه شده که راحت به هم تهمت میزنن و با تحقیر کردن هم دیگه روی اذهان اثر میذارن از سیاستمدارها گرفته تا کارگردان های سینما وحتی بقال های سر کوچه امان)

**کار نیست   اونوقت همه حرف از ازدواج  میزنن که جوون ها ازدواج کنید!!!!البته حمل بر اشتباه نشه کار هست اما مال از ما بهترونه...

پیش پول رهن خونه تو یه جا متوسط ۱۰میلیونه.وام ازدواج ۵ میلیونه.جهاز طوری که زندگی رو راه  ببره در حد متوسط خیلی خیلی معمولی ۶ میلیون حالا عروسی وتمام تشریفاتش بماند

 دوهفته پیش طلا بود ۵۵ الان هست ۶۸ تازه این قیمت طلای خامه!!با کارمزد به بالای  ۷۵ هم میرسه!! قیمت سکه هم که روز به روز بالاتر میره !!!

آقایون  شمارا جو نگیره اگر به سرتان زد و  رفتید خواستگاری مهریه بالا را قبول کنیدااااا از ما گفتن بود

 با ابن شرایط :آیا کسی هست که در او سودای ازدواج باشد؟؟؟؟!!!

اما  دوستان من شما به آینده امیدوار باشید.( وکوروش تو  نیز آسوده بخواب که ما بیداریم!!!!!)

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 0:44 ] [ خبرنگار کوچولو ]
رهی عجب دل پر خونی از زنها داشتا.

این شعر رو گذاشتم تا بعد نگید خبرنگار کوچولو نامرده                                                 

                                           رهی معیری

                                              خلقت زن

کیَم من دردمند ناتوانی
اسیری خسته ای افسرده جانی
تذروی آشیان بر باد رفته
به دام افتاده ای از یاد رفته
دلم بیمار و لب خاموش و رخ زرد
همه سوز و همه داغ و همه درد
بود آسان علاج درد بیمار
چو دل بیمار شد مشکل شود کار
نه دمسازی که با وی راز گویم
نه یاری تا غم دل باز گویم
درین محفل چو من حسرت کشی نیست
بسوز سینه من آتشی نیست
الهی در کمند زن نیفتی
وگر افتی بروز من نیفتی
میان بر بسته چون خونخواره دشمن
دلازاری بآزار دل من
 دلم از خوی او دمساز درد است
زن بد خو بلای جان مرد است
زنان چون آتشند از تندخویی
زن و آتش ز یک جنسند گویی
نه تنها نامراد آن دل شکن باد
که نفرین خدا بر هر چه زن باد
نباشد در مقام حیله و فن
کم از نا پارسا زن پارسا زن
زنان در مکر و حیلت گونه گونند
 زیانند و فریبند و فسونند
 چو زن یار کسان شد ما را از او به
چون تر دامن بود گل و خار از او به
حذر کن ز آن بت نسرین برودوش
که هر دم با خسی گردد هم آغوش
منه در محفل عشرت چراغی
 کزو پروانه ای گیرد سراغی
میفشان دانه در راه تذروی
که ماوا گیرد از سروی به سروی
وفاداری مجوی از زن که بیجاست
کزین بر بط نخیزد نغمه راست
درون کعبه شوق دیر دارد
سری با تو سری با غیر دارد
 جهان داور چو گیتی را بنا کرد
پی ایجاد زن اندیشهها کرد
مهیا تا کند اجزای او را
ستاند از لاله و گل رنگ و بو را
ز دریا عمق و از خورشید گرمی
ز آهن سختی از گلبرگ نرمی
تکاپو از نسیم و مویه از جوی
ز شاخ تر گراییدن به هر سوی
ز امواج خروشان تندخویی
ز روز و شب دورنگی ودورویی
صفا از صبح و شور انگیزی از می
شکر افشانی و شیرینی از ن ی
ز طبع زهره شادی آفرینی
 ز پروین شیوه بالا نشینی
ز آتش گرمی و دم سردی از آب
خیال انگیزی از شبهای مهتاب
گرانسنگی ز لعل کوهساری
سبکروحی ز مرغان بهاری
فریب مار و دوراندیشی از مور
طراوت از بهشت و جلوه از حور
ز جادوی فلک تزویر و نیرنگ
تکبر از پلنگ آهنین چنگ
ز گرگ تیز دندان کینه جویی
ز طوطی حرف نا سنجیده گویی
ز باد هرزه پو نا استواری
ز دور آسمان نا پایداری
جهانی را به هم آمیخت ایزد
 همه در قالب زن ریخت ایزد
ندارد در جهان همتای دیگر
به دنیا در بود دنیای دیگر
ز طبع زن به غیر از شر چه خواهی ؟
وزین موجود افسونگر چه خواهی ؟
اگر زن نو گل باغ جهان است
چرا چون خار سرتا پا زبان است ؟
چه بودی گر سراپا گوش بودی
چو گل با صد زبان خاموش بودی
چنین خواندم زمانی درکتابی
ز گفتار حکیم نکته یابی
دو نوبت مرد عشرت ساز گردد
 در دولت به رویش باز گردد
یکی آن شب که با گوهر فشانی
 رباید مهر از گنجی که دانی
دگر روزی که گنجور هوس کیش
به خاک اندر نهد گنجینه خویش

                              

                                                     رهی معیری


هیچکس شعری در ذم مردها نداره؟؟؟؟؟

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 21:41 ] [ خبرنگار کوچولو ]
به خدا میگن  که چرا اول مرد را افریدی بعد زن را؟

خدا گفت :شما هم اگر بخواهی چیز قشنگی بنویسید اول چک نویس میکنید بعد پاکنویس

 ما اکنون دچار خود ستایی شده ایم

 

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 1:9 ] [ خبرنگار کوچولو ]
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 20:24 ] [ خبرنگار کوچولو ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من متولد 26 مرداد سال 68 هستم.فرزند شهر باران های نقره ای(رشت) و لیسانس زبان وادبیات عرب دانشگاه گیلان ورودی 86
-----------------------------------------
فراموشی را بستانیم:چرا که مارا پس از مرگ نزدیک ترین دوست زنده نگه نمی دارد،و فراموشی را با دردناکتیرین نفرت ها بیامیزیم،زیرا انسان دوستانش را فراموش میکند،ورنگ مهربان یک رهگذر را.....
امکانات وب

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ